mamani
سپنتا
۵ دیدگاه

سپنتا جونی داره بزرگ میشه

سلام

خیلی وقته چیزی ننوشتم.اصلا وقت نوشتن ندارم با وجود سپنتا جونم.اخه خیلی بازیگوش و فعال شده.از صبح که بیدار میشه شروع میکنه به راه رفتن تا شب که میخواد بخوابه.

سپنتا جونم کمی حرف میزنه.میگه:بابا.ماما.اب.جوجو.هاپ هاپ.گل.توتو(همه ی پرندگان).تاپ تاپ.

سپنتا وقتی بیکاره میاد و کامپیوتر رو روشن میکنه تا براش اهنگ بزارم.

از خواب که بیدار میشه میره کفششو بر میداره و میره پشت در می ایسته تا ببرمش بیرون.

## تبلیغات ##
هومن
سپنتا
۱ دیدگاه

بابای تنبل

مدتیه ننوشتم… خیلی درگیر کار شدم…. اگه خدا بخواد شب مینویسم

هومن
سپنتا
۹ دیدگاه

بعد از یه دوره ی خاموشی…

الان داشتم وبلاگو  یه نگاه می کردم دیدم آخرین پستی که از سپنتا گذاشتم مربوط به ۲ دی بود… خب بعدشم که خبر دارید چه اتفاقاتی پیش اومد… از همینجا از همه دوستای خوبم تشکر میکنم مخصوصا ازالهام مامان رامیلا  و خاله امیلی و فرشته مامان امین رضا و بابا محسن و بقیه دوستان ی که مارو توی این دو سه ماه سخت فراموش نکردن.

و اما سپنتا:

روز به رزو شیطون تر میشه زبون و پا و گوششو میشناسه. وقتی چیزی رو زمین میندازه دستشو جلوی دهنش می گیره و نگاه من میکنه . حدود ۱۰ قدم میتونه راه بره. ۸تا دندونشم در اومده و حسابی حال میکنه روز ۱۸ بهمن ماه که نمیشد واسش تولد بگیریم اینه که قرار شد روز ۵ام فروردین یه جشن کوچولو بگیریم. البته همون روز تولدش رفتیم آتلیه و چند تا عکس انداخت تا واسه همیشه یادگاری ازش بمونه. یه مدت عاشق آهنگ “بدو دیره” شده بود که الان سلیقش تغییر کرده و از آهنگ ” مجنونم ” معین خوشش میاد.

لغتنامه سپنتا:

گُ : گل

باب : آب

بَ بَ : بابا

سال ۹۰ هم با تموم بدی هاش و خوبیاش تموم شد….. امیدوارم صدای خوشی و شادی از گوشه گوشه ی خونتون بیاد ….

سبز باشید پایدار

سپنتا
سپنتا
۹ دیدگاه

یه نوشته دیگه از من

 ذ لزرتاتن تونوووووووووو۵۴۴ ئتنلن ئ               ببب

هومن
سپنتا, عکس
۱۳ دیدگاه

یه عکس از سپنتا

از همه دوستانی که باهام اظهار همدردی کردن و تو این مدت بهمون سر زدند تشکر می کنم.

به زودی پست جدید میذارم فعلا این عکسو داشته باشید

همش سپنتا

همش سپنتا

 

هومن
سپنتا
۲ دیدگاه

تا اطلاع ثانوی حال و حوصله آپ کردن ندارم. دعا کنید زود تر حال و هوام عوض بشه

هومن
سپنتا
۳ دیدگاه

دل خوش

پدرم پشت زمان ها مرده است. پدرم وقتی مرد,اسمان ابی بود.

مادرم بی خبر از خواب پرید. خواهرم زیبا شد.

پدرم وقتی مرد,پاسبان ها همه شاعر بودند.

مرد بقال از من پرسید:چند من خربزه میخواهی؟

من از او پرسیدم:دل خوش سیری چند؟

سهراب سپهری

هومن
پدرانه
۴ دیدگاه

بالله که شهر بی تو مرا حبس می شود……….

میخواستم خودمو گول بزنم

بابا رفتنی بود ولی نمیتونستم به هیچکس بگم. فقط من میدونستم و داداشم….

از اسفند پارسال هروقت بابا حالش بد میشد یه چیزی توی دلم میریخت نکنه الان موقش باشه!!!!؟؟؟؟؟

بابام الان ۱۵ روزه که نه تب میگیردش نه ناراحته. ۱۵ روزه که راحت راحت خوابیده. ۱۵ روزه که این بغض لعنتی گیر کرده تو گلوم. ۱۵ روزه که نمیتونم بزنم زیر گریه چون اگ من گریه کنم مامانم بیشتر عذاب می کشه. ۱۵ روزه که صداشو نمیشنوم. تا حالا نشده بود این همه مدت ازش دور باشم. دلم خیلی واسش تنگ شده. واسه لحن صداش واسه نصیحت کردناش. واسه بوی تنش. توی این ۱۵ روز اندازه ی ۱۵ سال پیر شدم.

نمیگم ای کاش زنده میموند چون هرچی بیشتر میموند عذابش بیشتر می شد. ولی ای کاش فقط یه بار به خوابم بیاد و بغلم کنه …..

 

 

بالله که شهر بی تو مرا حبس می شود……….

 

 

 

هومن
پدرانه
۳ دیدگاه

روز ۵ بهمن ۱۳۹۰ پدرم بعد از ۴ سال و نیم جنگ با سرطان دار فانی رو وداع گفت و منو واسه همیشه تنها گذاشت. امیدوارم هیچکدوم از دوستانم این غمو نبینن.

 

 

هومن
سپنتا
۱ دیدگاه

از درد های کوچک است که ناله می کنیم.
ضربه که مهلک باشد لال میشویم.