نوشتن «دکترین» هایی که زوجین برای دیوانه سازی هم به کار می برند، هرچند لحن طنز داره اما متقابلاً یه نتیجه بسیار مثبت و جدی داره. دکترین ها، در برگیرنده رفتار زشت و ناپسند نیستند. ما دروغ، توهین، بی احترامی و… رو به عنوان «دکترین» اسم نمی بریم چون «ناپسند» بودنشون جای بحث نداره. ما اینجا از رفتارهای «پسندیده»ای صحبت میکنیم که در ذات خود اصلاً بد نیستند اما می توانند اسباب رنجش طرف مقابل را فراهم کنند.
مهمترین حسن این نوشته ها وقتی بود که دست به دامن مهربان شدم برای متذکر شدن چند دکترین مردانه (چون واقعا هرچه مرور کردم جز سادگی و در خدمت خانواده بودن و بی زبانی و مظلومیت چیزی نیافتم) و اتفاقاً مهربان صرفاً به عنوان نمونه به مواردی اشاره کرد که فکر نمیکردم تا این حد اعصاب خورد کن باشه! مزیت این نوشته ها آن است که از مصادیق «رنجش آور» برای طرف مقابلمان باخبر می شویم. مزیت خوبی است… نه؟ البته وقتی که عزم رو برای کاهش این رفتارها جزم کنیم…
حالا چند دکترین مردانه برای دیوانه سازی یک زن (شما هم میتونید دکترین های کشف شده و یا اختصاصیتون رو معرفی کنید):
,jjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjfvnvljmfbjfffffffflkk,;
یه نوشته ی زیبا از دوست خوبم که با اجازه شون کپی کردم.
این نوشته چندان هم جدی نیست اما می توان از آن یک برداشت کاملاً جدی داشت. چند روز پیش داشتم فکر میکردم برای پیاده روی بر روی اعصاب یک مرد واقعا با امکانات حداقلی و بسیار ساده می توان به نتایج حداکثری و بسیار کارآمد رسید! مثل یکی از آقایان تئوری پرداز بلاد که برای هر اتفاق نه ساده ای یک «دکترین» پیچیده خلق می کند، ما هم میتوانیم برای شیوه های جنگ روانی در مردسوزی یا دیوانه سازی یک مرد، دکترین تولید کنیم. سه دکترین به عنوان نمونه:
بالاخره حال بابا بهتر شد و منم فرصت پیدا کردم یه سری به اینجا بزنم و سروسامونی بهش بدم….
دیروز بخاطر یه کار مجبور شدم برم همدان مامانی و سپنتا هم اومدن جاتون خالی رفتیم گنجنامه خیلی حال داد
اما کارهای سپنتا:
- راحت دستشو به دیوار یا هرجای دیگه میگیره و بلند میشه ولی نمیتونه بشینه و وقتی خسته میشه شروع می کنه به گریه
- واسش یه لگو گرفتم که کلی حال میکنه باهاش و از صدای به هم خوردنشون خوشش میاد
- دیگه روی ۴ دست و پا راه میره و از روی هر چیزی رد میشه
- مث جاروبرقی شده و هر چیز ریزی رو برمیداره و میخوره
- قبل از عاشورا امیرمحمد مریض شد و بعدشم سپنتا حسابی اذیت شد مجبور شدیم واسه جبران کمبود آب بدنش سرم بزنیم واسش
- بستنی میخوره
- با سر میره توی ماشین لباسشویی
- جدیدا یاد گرفته دی وی دی رو خاموش میکنه و بعدش واسه خودش دست میزه و بعضی وقتا هم Eject رو میزنه
- سیم شارژر گوشی مامانی رو کشید و موبایل رو انداخت بعد شارژر رو دراورد و نوکشو گاز گرفت
لغتنامه سپنتا :
اولین کلمه دَدَ میگه معلوم یعنی چی
هاپ : به معنای هر جونوری ( از کبوتر بگیر تا خرس )
ماما: مامان
بَ بَ : بابا
توو : توپ
پووو : بقیه کلمات
چند وقتیه درگیر بیماری بابام ام و یه پام خونست یه پام بیمارستان اینه که نتونستم آپ کنم چیزی
دعا کنید حالش بهتر بشه
خب بالاخره طلسم شکسته شد و دست من به نوشتن باز شد
فعلا این کلیپ رو از سپنتا داشته باشید تا عکساشو ریسایز کنم و آپ کنم
ببخشید که خیلی دیر کردیم
علتهاش زیاد بود که بزرگترینش تنبلی بنده بود
کار های جدید سپنتا:
گاز میگیره حسابی
جهت اشاره رو تشخیص میده
امشب واسه اولین بار دست زد ( آخه این چند روز همش تو عروسی بوده )
پی نوشت: اگر می بینید زیاد ننوشتم واسه اینه که تموم برچسبای قارسی کیبوردم رو همین سپنتا خان کنده!!!!! لیبل ها رو که درست کردم حتما می نویسم هم از عروسی هم مهمونا
زیاده حرفی نیست میریم سراغ عکسا:
××یه خبر خیلی مهم×××
معجزه ی کوچک ما شنبه ۲۶ام شهریور ۹۰ یعنی ۲۲۳ روزگیش یا به عبارتی ۷ ماه و ۸ روزگیش صاحب یک عدد دندون خوشگل گردید……
چند روز پیش دختر عمه ی مامانی که تازه ازدواج کردن از کرج اومدن خونمون. شوهرش ادم باحالیه خوشم اومد ازش آخه من واسه عرسیشون نتونستم برم این بود که کلا هیچ پیش زمینه نداشتم ازش. سپنتا هم کلی با آقا جواد خودمونی شده بود طوری که حمله می برد طرف عینکش.
۲-۳ روز پیش هم یکی از پسر عمه هام اومدن ( بعد از ۱۷- ۱۸ سال ) من که اصلا پسرشو ندیده بودم دخترشم فک کنم ۲-۳ سالش بود آخرین باری که دیده بودمش. دیشبم دعوت بودن خونه ما کلی خوش گذشت بهمون.
و اما عکسای سپنتا





